بایگانی ماهیانه: ۲۲مرداد۱۳۸۸

 

-می گم تو گرمت نیست؟

– میگه آره و شروع میکنه به در آوردن مانتو و روسریش !

به دنبالش من هم شروع میکنم کت و کرواتم رو در میارم .

هنوز هوا خیلی گرمه عرق های روی صورتم رو با گوشه ی آستینم پاک می کنم و در حین ادای کلمه ی « پختم از بس که گرمه » شروع می کنم پیراهنم و بقیه ی لباسهام رو در میارم و حالا فقط لباس های زیرم رو به تن دارم !
با تکون دادن سرش شروع میکنه به تکرار کاری که من چند لحظه پیش کردم و حالا پوشش اونهم ……..

نمیدونم از گرمای شرمه یا اتاق فقط میدونم سر تا پای جفتمون خیسه عرق شده

 

بلند میشم و میرم طرف پنجره تا بازش کنم

اونم میره طرف بخاری تا کمش کنه !

و حالا هوا کمی بهتر شده، پس  لباسهام رو می پوشم و اونهم بدون اینکه چیزی بگه همین کار رو میکنه.

نگاهی به چهره ی خندون اون که حالا یه روسریه رنگ و وارنگ احاطش کرده می کنم و اونم زل زد ه تو چشمای من.

یه لبخند معنی داری به هم می زنیم و رومون رو بر میگردونیم انگار نه انگار چند دقیقه پیش هوا گرم بوده!

۱۳۸۳/۱٠/٩

 

—————————————————————————

+چند وقته گیر دادم به نوشته های قدیمی ، ضعیف بودنشون برام اهمیتی نداره ، فقط میخوام یه مروری بشه برای خودم ،اینکه چطور فکر میکردم و چطور می نوشتم، گاهی مرور گذشته ها بد نیست .

++ یهو خیلی بی مقدمه اومدم سفر.یه جایی تو دل کویر، یه جایی به اسم یزد، جایی که بیش از عزیز بودن  برام  مقدسه

+++این پست از  قسمت باید خواند ، دید و شنید خبری نیست.

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي