بایگانی ماهیانه: ۳۰دی۱۳۸۷

عزیزکم
نوشتن بهانه می خواهد
یک امشب را بیا و بهانه ام شو
لبخندی بزن
چشمی بگشا
بگذار گم شوم در پیچ و خم نگاهت
و بعد . . .
اگر نخواستی برو

ناز می خرم
آهای زلفت دو تا
نازت به چند؟
بیا و بهانه ام شو
و بعد . . .
بی هیچ حرفی و کلامی
اگر نخواستی باز هم  برو

بهانه ی من
زندگی هر لحظه اش بهانه می خواهد
یک امشب را بیا وبهانه ام شو
و بعد . . .
برای خدا هم که شده
بهانه ام بمان



———————————————————

+ نه شر شر آبی و نه هوایی تازه ، در  عجبم چرا بهترم!

++ شاید “مریم “نیمه دیگر توست ، نیمه ای که  دوست نداشتی بدانم از آن
کیست. پس تا خودت بر زبان نیاوری وانمود می کنم آن نیمه دگر را نمی شناسم!

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي