گاهی می شود

              محو نگاه تو شد
در آن گم شد

                     و

                         دمی آسوده زیست

19 پاسخ به نگاه تو

  • ابی می‌گوید:

    منو ببر

    که از نياز به انتهاي شب

    رسم مني که از تو بيخودم

    به عشق تو نميرسم

    منو ببر

    يا که ببخش

    اگه براي تو کمم

    يا که بدون که امشبم ستاره هاتا ميشمورم

    منو ببر

    که بي صدات بدون تو

    نمي تونم

    من و نگات بدون تو

    نميدونم

  • ب.امیدوار می‌گوید:

    اول اینکه در مورد طرح فوق العاده ی این وبلاگ نمی تونم بی تفاوت باشم.
    دوم شعر کوتاه و خوبی خواندم.
    سوم فکر میکنم در نگاه غرق شویم بهتر است تا گم .
    می بینم تان.

    یا حق
    ———————-
    میثم:
    اول مرسی
    دوم بازم مرسی!
    سوم غرق شدن و گم شدن هر دو خوبند ، البته به جای خودشون

  • باران می‌گوید:

    دوست داشتن هایم را شانه میزنم

    چون به تو میرسم

    صفای نگاهت مرا عاشق میکند

    گاهی..

    شاید..

    به همین سادگی!
    ——————————————–
    لایه های فکری تون رو می پسندم

    قلم تون همچنان توانا

    —————————————————–
    +میثم:ممنون از لطفتون.

  • ... می‌گوید:

    بسیار ممنونم از موزیک های زیبایی که در بلاگ خود قرار دادید نوشته های زیبا یی دارین و نثری شبیه به اخوان ثالت

  • باران می‌گوید:

    صبح یه روز پاییزی با تکنوازی های پایور و غروب اش با نوای دلنشین بسطامی وشنیدن دوباره این اهنگ زیبا در سکوت شبانه..

    زندگی کردم…

    و بارانی شد این چشم ها…

  • مژده می‌گوید:

    فکر کنم بهت گفته بودم آدرس رو دوباره برام بذاری . الان توی بلاگی لینکت رو دیدم یادم اومد که نیومدم …
    ———————————–
    گاهی می شود …شاید باید این گاهی را قاب گرفت و آویزانش کرد کنج خاطره ها شاید گاهی محکوم شوند همه از نگاههایی که فقط گاهی … گاهی … گاهی به چشم می آیند شاید که باید در همه ی نگاهها زیست ! خواه درد باشد و خواه عشق و خواه نفرت …
    راستی آن گاه می شود دمی فقط دمی آسوده زیست ؟!
    به گمانم می شود …

  • حیران می‌گوید:

    دلنشین بود
    گرچه کارهای خیلی خوبتر از تو هم خوندم
    یادم نمیره روز اول که اومدم وبت کل نوشته هات رو یه جا خوندم
    کاری به نقد و حرف علما ندارم
    قلمت واسم دوست داشتنیه
    موفق باشی

  • گوران می‌گوید:

    سلام. می شود در دود سیگارت قایم شد. مثل ماه … فکر کنم ازین وبلاگ نشه گذشت. تاکسی ما با مقاله ی آلن رب گریه درمورد در انتظار گودوی ساموئل بکت به روزه. تا بعد…

  • شبنم می‌گوید:

    در چشمۀ چشمهایت
    تورهای ماهیگیران آبهای سرگشته می زیند

    در چشمۀ چشمهایت
    دریا به عهد خود پایدار می ماند

    من
    قلبی مُقام گرفته در میان آدمیانم
    جامه ها را از تن دور می کنم
    و تلالو را از سوگند :

    در سیاهی سیاهتر ، من برهنه ترم ،
    من آنزمان به عهد خود پایدارم
    که پیمان شکسته باشم
    من
    تو هستم
    آنزمان که من
    من هستم .

    در چشمۀ چشمهایت جاری می شوم
    و خواب تاراج می بینم ،
    توری
    به روی توری افتاد
    ما
    همآغوش گسسته می شویم

    در چشمۀ چشمهایت
    به دار آویخته ای
    طناب دار را خفه می کند .

پاسخ دادن به اعترافات یک قلم لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × دو =

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي