لب هايي كه بسنده مي كنند

به «چه مي كني؟» و «چه خبر؟»

دوست  داشتني كه شايد دوطرفه باشد

توصيف در و ديوار براي رد گم كردن

.

ترديد

و دو عاشق خجالتي

راستي  عجب زمانه ي  «گ ه….» شده !!!

.

نه!؟

———————————
+شايد زندگي همين خرابه ايست كه در آن اتراق كرده ايم.

19 پاسخ به دو عاشق خجالتي

  • مریم می‌گوید:

    میون این همه عاشق خجالتی ، هنوز کسایی پیدا میشن که خجالتو کنار بذارن و حرف دلشونو بگن!!!تو هم یکی از اونا باش، بذار زمونه اینقدر افتضاح نباشه!تو قدم اول رو بردار!

  • سپیده... می‌گوید:

    ———————————————————-

    طوفان فریاد من است

    باد را دزدیده ام وباران را

    در کلاس ابری چشمانم ثبت نام کرده ام

    دستان صیادان بزرگ قرن

    همیشه شیاد باقی می مانند و

    اشکهای بچه ماهی

    همیشه بی مرهم


    این است روزگارم

    اما یکی دیگر

    به گوش فردا برساند که

    ـ دیوانه ای

    آنقدر خسته است ..

    که حتی نای مردن را هم ندارد … ـ

    ————————————–
    دقت کردین ساعت ثبت این پست 0:0 افتاده ؟!!!
    ———————————————————-
    ميثم:عمدي بود!

  • صدرا می‌گوید:

    اینقدر ادم باید عاشق باشه که خجالت نکشه …اونم 2 تا شون

    تو لب تر کن ….

    من که نفهمیدم چی نوشتی

  • Ennas می‌گوید:

    شاید به سه دلیل نمیشه گفت دوستت دارم :
    1 – ناخود اگاهت از “دوست داشتن” مطمئن نیست
    2- خودت میترسی نه بشنوی
    3- حس و حال گفتنش و نداری

  • سمانه می‌گوید:

    واقعا زندگی همین خرابست!نمی دونم چرا هر کاریم که میکنم آبادیشو نمی بینم!دیگه حوصله ی تلاش کردن برای رسیدن به این آبادی رو هم ندارم!

  • سپیده... می‌گوید:

    کلمات قلابهایی هستند برای آویختن اندیشه ها .. ..شما با کافه بلاگ من با اوشس..هووووم !

    باید بایدها را به خاطر نبایدها فراموش کرد..

    من نمی توانم هیچ نبایدی را به خاطر یک باید از دست بدهم. البته من نمی خواهم درست تر است چون بایدها به من آموختند که آن طور هم که می گویند خواستن توانستن نیست..

    ولی مشکل قبل تر از همه ابنهاست..قبل تر از انتخاب من و قبل از تر ..

    من می دانم که همه می دانیم باید و نبایدها وجود دارند ولی باید وجود انان را دوباره وجودیابی کرد..

    وجود انان موجودیت ما را می سا زد..

    نباید به بایدها تن داد بدون دانستن فلسفه بودن انان..

    ..
    اجبار یا اختیار؟ باید یا نباید؟

  • ساره می‌گوید:

    حتما دلیلی داره زندگی برای” گ. . . ه . .” بودنش زیاد به این چیزا فکر نکن سعی کن از همون …. بودن روزگار لذت ببری اگه نمیتونی تغییرش بدی.

    میشه فکر کرد آدمای خجالتی هیچوقت به درد هیچی نمیخورن جز از دور دوست داشتن (( که من مطمئنم همینطوره )) به همتون پیشنهاد می کنم تجربه کنید اگه باورتون نمیشه ,, آدم خجالتی به درد لای جرز دیوار هم نمیخوره , چه برسه دوست داشتن و این حرفا,,

    .

  • somebody می‌گوید:

    لب هایی که بسنده می کنند

    به «چه می کنی؟» و «چه خبر؟»
    یادآوری خاطرات شد برای من! یه روزی منم خجالتی بودم… کاش..!
    نوشته هاتون عالین..با قلب من بازی میکنن

  • پری سا می‌گوید:

    اکثر متناتونو خوندم

    خیلی خوشم امد از بلاگتون

    موفق بشین

    درضمن چندتا از متناتونو برداشتم امیدوارم ناراحت نشین: )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي