بایگانی ماهیانه: ۲اردیبهشت۱۳۸۸

میزانسن یک

تماشاگر می بیند صحنه را از دید تو
محیطی کوچک و تاریک
میزهایی که  لق می زنند
بس که بار حرف های عاشقانه کشیده اند
و این صندلی ها
این لهستانی های خوب
این سمبل های روشنفکری
که میهمان اجباری کافه های امروزی شده اند
آهنگ مزخرفی که برای هر جایی مناسب است جز اینجا
دخترکی تنها ساکن میز همسایه
مشغول بافتن بند های هفت رنگ آویخته از لباسش

میزانسن دو

پشت این میز
درست روبروی تو
دختری است نهان
پشت دود سیگارش
درست مثل تو
که نگاهت را می دزدی
با خیره شدن به در و دیوار
سیگاری که بوی گرم قهوه می دهد
گرم تر از خونی که در رگ های تو جریان دارد

 

 

میزانسن سه

کتمان مکن
قصه ها روایت کنند
چشمانت از عشق برای من
دنبال راه فرار نباش
هیچ راه فراری نیست
این سر به زیر انداختن
این خنده های عصبی
از قلبی خبر می دهند
که گه گاه تندتر می زند
وقتی نرم نرمک
نفوذ می کند به قلبت
خیال من …


———————————————

+این پست پی نوشت ندارد!

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي