بایگانی ماهیانه: ۲۱دی۱۳۸۷

دلت مي گيرد گاهي
از زمين و زمان
و هرچه در آنست
تو و
دنيايي حرفهاي نگفته
تنها تو
خود ِ خودِ تو

دلت تنگ مي شود گاهي
براي خودت
دلتنگي هايي خاص تو
از جنس تو
و براي تو
دلتنگي هايي كه تنها تو مي فهمي

دلم ميگيرد گاهي
دلم تنگ مي شود گاهي
براي خودم
خودِ خودم

——————————————————–

+ گاهی آنقدر می برم از خودم و دنیای پیرامونم که حس و حال هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم ،می خوام فقط خودم باشم و خودم .

یه دشت سرسبز که هیچ آدمی زادی درش نباشه و وقتی تو سبزی تنش گام بر میداری نم نم قطرات بارون رو روی گونه هات حس کنی .جایی که وقتی نفس عمیقی می کشی اکسیژن رو تو ریه هات حس کنی، جایی که موسیقی زندگیت بشه صدای شر شر آب و صدای پرنده ها، این محیطیه که این روزها  بهش احساس نیاز می کنم ولی افسوس که

” یافت می نشود …”


++ نوشته دلتنگی اگر چه ضعیف است و تکراری ولی با حال و هوای این روزهام تناسب زیادی داره .

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي