زاده شو...

چه فرق می کند

در کدام روز و کدام سال

چشمت را به دنیا گشوده  باشی

چه فرق می کند گریه ات

در کدامین زمان و کدامین مکان

پیچیده باشد

در گوش این دنیا؟

 .

می شود هر روز از نو زاده شد

هر روز لبخندی دوباره به دنیا زد

دور بریز این رسوم کهنه را

بگذار جای گریه

خنده ات نوید بخش زادنت باشند

.

 تجربه های نو

تولد های دوباره اند

چه عیب دارد مگر؟

هر روز تجربه ای نو داشته باش

هر روز زاده شو

هر روز بخند

 ..

چه فرق می کند

در کدام روز و کدام سال

هیچ وقت برای تولد دوباره دیر نیست

 .

چه عیب دارد مگر؟

هر روز زاده شو…

.

– – – – – – – – – – – – – – –  – – – – – –

+چند ماه دستت به قلم نمیره و یهو بعد چند ماه تو چند دقیقه می نویسی و تصمیم می گیری عمومیش کنی. خودم هم برای خودم نا شناخته ام…

++موسیقی زمینه این پست دونوازی سه تار و پیانو اثر امیر حسین سام و سینا جهان آبادی می باشد که  در قسمت کد های سایت(بی کلام ایرانی) برای استفاده عموم قرار گرفت.

.

.

9 پاسخ به زاده شو…

  • H... می‌گوید:

    کاش جای غم نباشد…
    کاش زخم ها اجازه دهند…
    کاش دنیا فرصت بدهد…
    گاهی به جای تولد انگار هر روز می میری!
    کاش دلخوشی بود…
    کاش تنهایی ها، اسبابِ یادآوریِ خاطراتِ خوشی که دیگر نخواهی داشت، نبود…
    کاش این بغض ادامه نداشت…
    شاید این طور تولد ممکن بود! و هیچ عیبی هم ندارد… هیچ!

  • ... می‌گوید:

    با این آهنگ شبهایی عجیبی رو توی اتاق طبقه پنجم یه ساختمون تو سالهای 86-87 سر کردم
    نمیدونم دلتنگم میکنه…یا شاد…ولی مجبورم میکنه سکوت کنم

  • نازخاتون می‌گوید:

    خیلی وقته از موسیقی های شما در وبلاگ هایم استفاده کرده ام اما هیچ وقت معرفت به خرج ندادم که لا اقل یک تشکر خشک و خالی بکنم … سپاس برای همه ی وقت هایی که ازکد موسیقی های شما استفاده کردم و لذت وبردم … موفق باشید …

  • غریبه می‌گوید:

    این آهنگ وبلاگ عشقم بود وبلاگی که یه روزی هر دو توش می نوشتیم و حالا فیلتر شده و حتی خاطره اش هم زیاد برام پررنگ نیست ولی این آهنگ هنوز پر از خاطره است، ممنون

  • 1دلتنگ می‌گوید:

    یک روزی رفتم
    و با تمام جراتم
    روی همان صندلی چوبی
    نشستم
    و آینده را
    یا زندگی را
    یا هر چه صدایش کنی را
    لابلای قهوه ای هایی که
    با بیسکوییت توی دهنم شیرین شده بود
    جستجو کردم

    خاطره آن روز را هنوز
    دارم
    چند سال بعدش
    زندگی
    زندگی ام
    روی همان غلتک آرام افتاده
    و من
    هنوز
    عاشق بوی قهوه ام!
    همان قهوه های مادام
    توی فنجان های کوچک لب پر
    و دسته شکسته

  • مشق مهربانی دل می‌گوید:

    سلام
    می‌تراود مهتاب
    می‌درخشد شب‌تاب
    نيست يک‌دم شکند خواب به چشم کس و، ليک
    غم اين خفته‌ی چند
    خواب در چشم ترم می‌شکند ….
    دوستم از وب خوب وخواندنی شما دیدن کردم وشماروبااجازه لینک میکنم وشما هم لطفا.
    مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × چهار =

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي