.

.

با من که نیستی
انگار که خورشید نیست
و نوری که روشن کند این اتاق کوچک دل را

 

با من که  نیستی
آدمیان پشت پنجره
دست در  دست عشقشان
عذاب مدام می شوند
خصوصا که ضمیمه‌ی افکارخسته ام شود
صدای قهقهه هاشان نیز

 

با من که نیستی
دنیا انگار حال و هوای هیچ شادی اش نیست
همچو من که میل هیچ ندارم
چرخ و فلک روزگار…
مسافر شدن را

 

با من که نیستی
با من،
نیستی…
چه می شود کرد؟

 

——————————————–

+چند وقتی میشه که فاصله زمانی پست های وبلاگ دارن به یک ماه  و بلکه هم بیشتر نزدیک میشن. یه پیشوند ماهنامه باید به اسم وبلاگ اضافه کنم با این اوصاف!

++تصمیم جدی داشتم که بخش باید خواند، باید شنید و باید دید رو از این پست ادامه بدم که خب طبق معمول این چند ماهه نشد!تا پست بعد چه پیش آید!؟

+++ موسیقی متن این پست آهنگ La canzone di marinellaبا صدای خواننده ی ایتالیایی زبان Cristiano de  andreو از آلبوم De Andre Canta De Andre (Live)-2009انتخاب شده است.

11 پاسخ به با من که نیستی

  • نیکو می‌گوید:

    دیوار ها را بشکن !
    ما باید با هم باشیم
    شاید ایمن نباشیم
    اما حتما شاد خواهیم بود .

    خیلی زیبا بود

    ممنون به خاطر کد اهنگ …

  • طه می‌گوید:

    “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
    دوس ندارم برم حج

    “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

  • مریم می‌گوید:

    این شعر رو توی یکی از وبلاگ ها خوندم :

    در این پائیز زیبا وفـریبا
    هست که بعضی از بندگان ،
    دل از دنیای خاکی بر میکَنند
    و تا اوج آسمان اندیشه و
    عرفان پرواز می کنند . اما در
    این اوج پرواز ، گاهی وقتها
    معشوق بی نهایت ، با
    نهایت عشق و دلتنگی ،
    لمس میشود. و آنگاه است
    که میگویند : پائـیز فصل
    عشق ورزیدن از برای در دل
    خدا بودن است.

  • شبنم می‌گوید:

    با من که نیستی…
    اشکهایم
    ردپا می شود روی این صفحه!
    با من که نیستی
    چه می شود کرد
    جز آن که
    دل خوش کنم به کلیدهایی
    که نام تو را بر صفحه ی دل
    می نگارند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + سیزده =

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي