بانو!

نگاه شما

کوه را فرو می ریزد

سنگ را

دل ما که هیچ

شیشه است و شکستنی

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

+وقتی کسی نیامده

کسی نرفته

و کسی نیست

دهخدا هم که باشی

کلمه کم می آوری

برای به هم بافتن!

باید شاعر باشی تا بفهمی

وقتی دلیلی نیست،

حرفی نیست،

و شعری هم.

و این نبودن

       درد دارد

         درد دارد…

++آهنگ “روزها و روزها”  از ساخته های “پیمان یزدانیان” و از آلبوم “همراه با باد” به عنوان موسیقی زمینه این پست انتخاب شده است.

23 پاسخ به بانو

  • بهار می‌گوید:

    هوای کافه ات خاکستری است ..
    و رد خیسی باران روی گونه هایت به گریه شبانه ماننده است ..
    برای زندگی و لذتش و شورش و همه لحظات گرانقدرش
    منتظر کسی نباش ..
    هیچ کس ثانیه های رفته را به تو هدیه نمی دهد ..
    هیچ کس …
    موسیقی وبلاگ محشر است ..
    —————————
    +مرسی دوست من

  • tmineh می‌گوید:

    سلام خوشحالم که بالاخره بعد از یک ماه و چند روز یک شعر زیبا نوشتی که جبران همه این نیامدن هایت بود.
    راست میگی که درد دارد وقتی ندانی کلمات به هم بافته ذهنت را نثار چه کسی کنی!
    اما این پاییز نمیذاره که تنها باشی چون اون همه بارون از آسمون فقط واسه تو و من بقیه میباره.
    عشق بازی با شعر و باران و کلمات و ابر و یک آسمان خیال صفایی دارد که در ذهن هیچ معشوقی نمیگنجد.
    خوش باشی کافه ای عزیز. من هنوز اسم تورو نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • بهار می‌گوید:

    دوست عزيز
    اين روز باراني را جشن گرفته ام ..
    به مباركي خبري خوش ..
    در كافه مهر و دوستي ات به نوازش ترنم موسيقي
    و عطر قهوه اي داغ در اين خنكاي لطيف

  • پ.ق می‌گوید:

    سلام

    من واله و مست نوشته های شما شده ام الان قریب 5 ساعت هست که نوشته های قدیم و جدید شما رو میخونم نه یک بار نه دو بار ….هر بار که میخونم بیشتر لذت میبرم.قلم پخته و گیرای شما حاکی از سینه سوختن بودن دارد.مطمئن ام پشت این همه احساسات عمیق شخصیت عمیقتر و تجربه زیاد نهفته هست.مدتها بود همچین بلاگی ندیده بودم .هنوز هم نمیدونم چی بنویسم از احساسم در مورد نوشته ها .همچنان میخونم و گوش میدم.واقعا عالی بود…همه چی عالی بود ….

    برقرار باشید و سبز
    ————————————
    +من این همه نیستم دوست من. ممنون از لطفتون

  • آرام می‌گوید:

    نمي نويسيد ، نمي نويسيد و وقتي هم كه مي نويسيد اختيار دانه هاي بلورين دلمان دست خودش نيست …
    عالي بود مثل هميشه آبي آبي .
    راستي چرا كد موسيقي حيلت رها كن عاشقا نمي آيد ؟ راهنمايي بفرماييد .

    ——————————-
    +ممنون دوست من. کد های موسیقی دارند تغییرات کلی می کنند. بزودی تمام مشکلات حل خواهند شد

  • پ.ق می‌گوید:

    سلام

    فکر میکنم .معتاد شده ام .برای اولین بار هست این حس رو دارم نمیدونم اعتیاد این شکلی هست یا نه اسمش را میزارم …وقتی هر بار کامپیوترمو روشن میکنم و بلاگ شما که جز فیورتهای من است میخونم اسمش حتما اعتیاد است و خوشحالم که معتادم.

  • تهمینه می‌گوید:

    این همه تعریفات و تمجیدات دوستان را کجا با خودت میبری؟
    به جواب این همه مهربانی شعری هدیه کن .
    ——————————————–
    +شوق شعر گفتن زیاده تهمینه جان، توانش نیست

  • پری کاتب می‌گوید:

    درود و ارادت میثم جان. شعر رو که خوندم.. ناگهان صدای تو در گوشم طنین انداز شد. خوبی دوستم؟
    ————————————-
    +مرسی پری، خوبم. کجائی تو پیدات نیست؟

  • فهیمه می‌گوید:

    زیبا بود و پی نوشت زیباتر!

    باد که می آید
    خاک نشسته برصندلی بلند می شود
    می چرخد در اتاق
    دراز می کشد کنار زن .
    فکر می کند
    به روزهایی که لب داشت …
    گروس عبدالملیکان

  • simple می‌گوید:

    سلام.شما کی هستید؟؟؟ خیلی نوشته هاتون زیباست خیلی منو بهم میریزه و طرفی لذت میبرم . مخصوصا که برای هر پستی یه آهنگ در نظر گرفتید.
    صدای این ویولون منو نابود میکنه یه حس خیلی سنگینی بهم دست میده ولی نمیتونم بیانش کنم.
    اگه میشه این آهن رو برام حتما بفرستید به ایمیلم.
    موفق باشید.
    ————————-
    +بزودی تغییرات کلی تو وبلاگ داده میشه که یکیشون امکان دانلود آهنگ ها است

  • نیروانا می‌گوید:

    و دردی که من دارم..

    منی که خوب می دانم وقتی کسی نیامده کسی نرفته و کسی نیست دهخدا هم که باشم کلمه کم می آورم برای به هم بافتن…

    و به تر از هر کسی می دانم که این نبودن درد دارد…

  • pantea می‌گوید:

    dorud,besiyar websit ziba o aramaesh bakhshi darid,baede salha ke bargashtam shadam ke siteton ghavitar az gozashteh mibonam,shad o hamisheh pirooz bashid,shabe yalda pishapish bar shoma va khanevadeh gramiton shad bash

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × پنج =

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت!

امير دولتشاه سمرقندي